امپراتور فردريک، فرمانرواي قرن سيزدهم امپراتوري مقدس، ميخواست بداند که در زمان خلق نوع بشر، در بهشت به چه زباني صحبت مي کرده اند: فارسي، يوناني، لاتين و يا زبان هاي ديگر؟ پس فرمان آزمايشي را صادر کرد که در آن امکان ايجاد دوباره شرايط اصلي، تا حدودي، وجود داشت. به دستور او، گروهي از کودکان را از لحظه تولد تا هنگام زبان باز کردن، از شنيدن صداي انسان محروم کردند. کودکان توسط دايه هايي بزرگ مي شدند که با تاکيد از آنان خواسته شده بود تا زماني که درکنار کودکان هستند ساکت باشند. همه شرايط آزمايش، به خوبي رعايت شد. اما نتيجه چه بود؟ همه بچه ها از بين رفتند. فقدان ارتباط در اغلب موارد. سمي است که مي تواند مهلک باشد.
در مورد روش ها و شيوه هاي برقراري ارتباط، يک موضوع قطعي است و آن اين که، اين روش ها قبل از هر چيز، پاسخ هايي آموخته شده اند. شايد موثرترين معلمان شما، والدينتان بوده اند که آنان نيز به نوبه خود، رويکرد برقراري ارتباط را از والدين خويش ياد گرفته اند و معلمان، مسئولان آموزشي، دوستان و بسياري از افراد ديگر نيز بر ميزان درونداد آنان افزوده اند. فرهنگ، همواره به وسيله راديو، تلويزيون و منابع ديگر بر نحوه برقراري ارتباط انسان تاثير گذارده است.
برقراري ارتباط ضعيف را، افراد خيرخواهي به ما آموخته اند که خود، راه هاي نامناسب برقراري ارتباط را از ديگران ياد گرفته اند. به اين ترتيب، در مورد مسائل مربوط به ارتباط، در واقع، بسياري از ما قربانيان قربانياني ديگر هستيم.
بزرگسالان مهم زندگي ما، علاوه بر تذکر کلامي، الگوهاي عملي نيز از شيوه هاي رفتاري خاص ارائه مي کردند. شايد آنان، احساسات خود را به ندرت بروز مي دادند. شايد کنايه آميز و تحقير آميز صحبت مي کردند و يا با خشم فرياد مي کشيدند. اما به هر حال همه ما به عنوان کودک، از نمونه هاي رفتاري افراد مهم زندگي خود نيز ، به اندازه تعليماتشان ، چيزهايي آموخته ايم . بسياري از راه هاي اختلال آميز برقراري رابطه، که معمولا در فرهنگ ما به کودک آموزش داده مي شود، به قرار زيرند:
چگونه ظاهربين باشيم،
چگونه ظاهر سازي کنيم،
چگونه به بازي هاي بين فردي بپردازيم،
چگونه پنهانکاري کنيم،
چگونه درروابط انساني، از احتمال خطر بکاهيم،
چگونه ديگران را به شکلي ماهرانه کنترل کنيم ( يا کنترل آنان را بر خود تحمل کنيم )
چگونه درصورت لزوم به ديگران آسيب برسانيم و يا آنان را تنبيه کنيم.
بيشتر ما، اغلب در زمينه راه هاي بسيار مخرب و ناموثر برقراري رابطه آموزش مي بينيم. زماني که نقص هاي ارتباطي والدين باعث آزار کودکان مي شود، يک دور باطل به وجود مي آيد. اما اين دور را مي توان شکست. شما مي توانيد آن بخش از روش هاي رابطه اي را که کارايي مثبتي ندارند يادگيري زدايي کنيد.
البته تغيير دادن راه هاي برقراري ارتباط کار آساني نيست. سال ها عادت موجب شده است که برخي گرايش ها، در طول مدت زماني بسيار طولاني، چنان ريشه دار شوند که برقراري رابطه به شکلي متفاوت با گذشته را غير طبيعي جلوه دهند. هر روش جديدي، نامناسب و ناجور به نظر مي رسد در نتيجه افراد وسوسه مي شوند که دست از تلاش بردارند.
حضرت آدم (ع) در جايي از بهشت مکث کرد تا بگويد: حوا، ما در دوره انتقال به سر مي بريم.
در قرن حاضر، تغييرات فرهنگي با چنان سرعت نفس گير و ناراحت کننده اي همراه بوده است که الوين تافلر اقرار مي کند «در دوره اي از شوک آينده زندگي مي کنيم». منظور وي آن است که تغيير با چنان سرعت گيج کننده اي بر ما فرود مي آيد که براي کنارآمدن با آنان، با مشکلات زيادي مواجه خواهيم بود.
با توجه به تغييراتي که پيوسته در درون ما، در ديگران و در جهان فيزيکي و فرهنگ ما روي مي دهد، ثابت ماندن غير ممکن است.
به قول ريچارد نيبوهر «هنگامي که امروز، دست به کاري مي زنيم که ديروز انجام داده ايم، در واقع کاري متفاوت را انجام مي دهيم، زيرا در اين فاصله هم ما و هم محيطمان تغيير کرده است».
قانون تغيير مي گويد: اوضاع يکسان نمي ماند. اگر بهتر نشود بدتر خواهد شد، رابطه ها اگر قوي تر نشوند، ضعيف خواهند شد، اگر نزديک تر نشوند، فاصله شان افزايش خواهد يافت و اگر سازنده تر نشوند، باروري خود را از دست خواهند داد.
بديهي است کنترل ماهرانه تغييرات بهتر از آن است که بگذاريد زندگي، خود اين کار را صورت دهد.
در روابط بشري شش مشکل عمده وجود دارد که چهار مورد از اين مشکلات، مربوط به گويندگان است و دو مورد ديگر در ميان شنوندگان رواج دارد.
نويسنده : رابرت بولتون - حميدرضا سهرابي
منبع:دکتر یحیایی ایله ای
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 11:5  توسط سهيلا ذکایی
|