جان راكفلر معروف، يك ميليون دلار اوليه خود را در سي و سه سالگي جمع آوري كرده بود و در سن 43 سالگي شركت "استاندارد اويل"را تاسيس كرد.اما در پنجاه و سه سالگي چگونه بود؟ نگراني او را احاطه كرده بود و غصه و فشار كار سلامتي اش را بكلي مختل ساخته بود. مي گويند سوء هاضمه مهلكي دامنگيرش شده بود و چند تار مو بيشتر برايش نمانده بود بطوريكه همه موهاي بدنش حتي مژه هايش ريخته بود.و به گفته پزشكانش او به نوعي "داءالتعلب" مبتلا شده بود كه در اثر انحرافات و فشارهاي عصبي بوجود مي آيد.راكفلر داراي استخوان بندي آهنيني بود كه در اثر كار در مزارع ورزيده شده بود اما در پنجاه سه سالگي شانه هايش افتاده بود و هنگام راه رفتن قادر به حفط تعادلش نبود.راكفلر درآمدش در هفته يك ميليون دلار بود ولي نمي توانست بيش از دو دلار در هفته بخورد!شير و چند دانه بيسكويت تنها غذايي بود كه مي توانست بخورد.چرا راكفلر به اين روز افتاده بود؟ نگراني ، غصه ، فشار خون و هيجانات زندگي كه براي خودش بوجود آورده بود اورا در كنار پرتگاه مرگ قرار داده بود.راكفلر در جوانيش هيچ چيز جز سود و زيان چهره او را تاريك و روشن نمي ساخت او هنگامي كه سود زيادي مي برد از شادي مي رقصيد و كلاهش را به هوا مي انداخت اما اگر ضرر مي كرد فورا بيمار مي شد.راكفلر وقتي چهل هزار دلار غله از ناحيه درياچه هاي بزرگ خريده و بار كشتي كرده بود با وجودي كه مخارج بيمه كشتي بيش از 150 دلار نمي شد ولي از بيمه كردن آن سرباز زد.اتفاقا دريا طوفاني شد وراكفلر نگران غرق شدن كشتي بود و تا صبح در اتاق كارش راه مي رفت. شريكش به ملاقاتش آمد به او گفت هر چه زودتر به به شركت بيمه رود وتا وقت نگذشته كشتي را بيمه كند.شريك وي به شركت بيمه رفت و كشتي را بيمه كرد. اما هنگام بازگشت وضع راكفلر را وخيم تر ديد!زيرا چند دقيقه پيش تلگراف ورود كشتي رسيده بود و راكفلر نگران اين بود كه چرا 150دلار خرج بيمه كرده است!اين موضوع حالش را خراب كرد و نتوانست كار كند و اداره را ترك كرد و به منزل رفت.شركت راكفلر در آن موقع ساليانه پانصد هزار دلار معامله مي كرد با وجود اين راكفلر براي 150دلار خودش را چنان ناراحت كرده بود،به طوريكه خود را در بن بست مي ديد ووقتي هم براي تفريح واستراحت نمي گذاشت وبه غير از پول در آوردن به چيز ديگري فكر نمي كرد.راكفلر در اوج شهرت ، در آن موقعيكه از معادن او سيل طلا جاري بود او مورد نفرت همگان بود و هر روز نامه هايي پر از فحش و دشنام كه از آن ها بوي خون به مشام مي آمد به او مي رسيد ودر بيشتر نامه ها او را تهديد به قتل مي كردند.وي براي حفظ جانش نگهباناني استخدام كرده بود كه لحظه اي از او دور نمي شدند.ولي بي خوابي،سوءهاضمه و ريختن موهايش و تمام آثار نگراني ها چيزهايي نبود كه بتوان آن را ناديده گرفت. در آخر كار پزشكان حقيقت تلخي را بر او آشكار كرده و خاطرنشان ساختند كه بايد از بين پول و نگراني و حيات يكي را انتخاب كند يا بايداستراحت كند يا بميرد.راكفلر اين بار استراحت را برگزيد ولي در آن موقع نگراني تقريبا او را از پاي در آورده و سلامتش را مختل ساخته بود.هنگامي كه پزشكان براي نجات او دست بكار شدند، سه دستور به او دادند و راكفلر تا آخر عمر به دقت آن ها را اجرا مي كرد واين دستورها به اين قرار بود:
1-از نگراني بپرهيز و در تحت شرايط و مقتضيات خود را گرفتار نگراني نساز.
2-استراحت كن و ورزش هاي سبك انجام بده.
3-مواظب غذاي خود باش و قبل از اينكه سير شوي دست از غذا بكش.
راكفلر دستورات را بكار برد او كاملا استراحت مي كرد و بازي گلف را فرا گرفت و به باغباني علاقمند شد وبا همسايگان و آشنايان شروع به رفت و آمد كرد وكار مهمتري كه انجام مي داد اين بود كه عوض فكر كردن درباره اينكه چگونه مي توان پول بيشتري به دست آورد مدتي از وقت خود را صرف رفاه و آسودگي ديگران مي كرد.از اين به بعد راكفلر شروع به خرج كردن و بذل و بخشش كردن كرد اگر چه در اين كار هم نفرين مي شنيد اما از كمك دست بر نمي داشت.يك موقع به او خبر دادند كه مدرسه كوچكي در كنا درياچه ميشيگان به علت كمبود درآمد نمي تواند قرض هاي خود را بپردازد و در شرف تعطيلي است.راكفلر فورا ميليون ها دلار در اين راه صرف كرد و بناي باشكوهي بجاي اين مدرسه كوچك بر پا ساخت كه امروز بنام" دانشگاه ميشيگان" معروف است.همچنين در 1932 در چين مريضي وبا شيوع گرفت و دهقانان زير دست و پا جان مي دادند در اين موقع بحراني و خطرناك موسسه راكفلر براي ريشه كن كردن اين مريضي و تهيه واكسن خدمت بزرگي كرد.در كل ثروت راكفلر عامل موثري در كشت داروهاي موثر براي درمان مالاريا،سل،سرماخوردگي و بيماري هاي ديگر بود.
اما راكفلر در چه حالي بود؟ بله او ديگر راكفلر سابق نبود،مردي شاد بود و اخلاقش عوض شده بود ونگران نمي شد و وقتي كه با شكست روبرو مي شد دست از خواب برنمي داشت.موضوع از اين قرار بود كه دولت آمريكا عليه شركت استاندارد مبلغ هنگفتي ادعاي خسارت كرد و اين دعوي پنج سال طول كشيد و عاقبت با اينكه بهترين وكلاي مدافع از شركت طرفداري مي كردند شركت استاندارد اويل محكوم به پرداخت بزرگترين جريمه ها شد. هنگامي كه محكمه راي دادگاه را اعلام كرد و نظر خود را اظهار نمود،همه ناراحت بودند كه چطور اين موضوع را به راكفلر بگويند.آن ها نمي دانستند كه او تا چه اندازه عوض شده است.آن شب يكي از وكلاي مدافع با ترس گوشي تلفن را برداشت و نظر رئيس محكمه را به اطلاع او رسانيد و در پايان گفت:اميدوارم امشب راحت بخوابيد! راكفلر با خونسردي گفت:نگران نباش آقاي جانسون من امشب را راحت تر از هر شب مي خوابم و از شما مي خواهم كه بدون جهت خود را نگران نسازيد.شب خوش! اما به عقيده شما اين سخن از مردي كه براي150دلار آنقدر خود را ناراحت ساخته بود كه مجبور به استراحت شد ، بعيد به نظر نمي آيد؟
بله راكفلر با تمام زجرهايي كه كشيد توانست با عوض كردن تفكر و تجديد نظر در اخلاقش بر نگراني و مريضي هاي خود غلبه كند بطوريكه،او در 53 سالگي مشرف به مرگ بود ولي با اين حال 98 سال عمر كرد.